در منطق قدرت انقلاب اسلامی، شلیک دشمن نشانه فروپاشی محاسبه است
شلیک یعنی ترس
پرواز پهپاد شاهد ۱۳۹ ایران و واکنش نظامی آمریکا، معادله بازدارندگی و جنگ روایتها را تغییر داد و هراس سنتکام را عیان کرد.
در منطق قدرت انقلاب اسلامی، شلیک دشمن نشانه فروپاشی محاسبه است
پرواز پهپاد شاهد ۱۳۹ ایران و واکنش نظامی آمریکا، معادله بازدارندگی و جنگ روایتها را تغییر داد و هراس سنتکام را عیان کرد.
به گزارش آشکار، دکتر مصطفی هدایی در سرمقالهای نوشت: در جهان سیاست، همیشه «شلیک» نشانه قدرت نیست؛ گاه، شلیک یعنی فروپاشی محاسبه، یعنی ترس از نادیده گرفته شدن، یعنی اعتراف به اینکه موازنه، دیگر آنگونه که میخواستی نیست.
ماجرای پرواز پهپاد شاهد ۱۳۹ جمهوری اسلامی ایران در آبهای آزاد بینالمللی و واکنش عصبی ایالات متحده، دقیقاً از همین جنس است؛ رخدادی که اگرچه رسانههای غربی کوشیدند آن را «سرنگونی یک پهپاد» جا بزنند، اما در واقعیت، سقوط یک روایت آمریکایی بود.
قدرت واقعی، آن است که دشمن را به شلیک وادار کند
امام خمینی(ره) سالها پیش، یک قاعده طلایی را به ملتها آموخت: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.»
این جمله، نه شعار بود و نه احساس؛ تحلیل عمیق از ذات قدرتهای متکبر بود. قدرتهایی که تا وقتی «مهاب» هستند، نیازی به شلیک ندارند؛ اما وقتی هیمنه ترک برمیدارد، ماشه زودتر چکانده میشود.
وقتی یک پهپاد شناسایی، بدون سلاح، بدون تهدید مستقیم، تنها با «حضور» خود، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را به واکنش وادار میکند، این یعنی بازدارندگی پیش از درگیری فعال شده است.
و این، همان نقطهای است که آمریکا از آن میترسد.
بیانیه رسمی سنتکام، ناخواسته یک اعتراف راهبردی را در دل خود دارد: تأکید بر «اقدامات کاهنده تنش» از سوی آمریکا.
این جمله را باید چند بار خواند.
اگر فضا آرام بود، چرا نیاز به تأکید بر کاهش تنش؟
اگر پهپاد تهدید فوری بود، چرا از ادبیات دفاعی استفاده شد؟
و اگر آمریکا مسلط میدان بود، چرا پای F-35 – نماد برتری هوایی غرب – به ماجرا باز شد؟
در منطق نظامی، استفاده از گرانترین دارایی رزمی برای مقابله با یک پهپاد، نه نشانه اقتدار، که نشاندهنده اضطراب عملیاتی است.
رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کردهاند که در نبردهای نوین، نتیجه صرفاً در میدان نظامی تعیین نمیشود؛ بلکه در میدان ادراک، روایت و معنا شکل میگیرد.
آنچه رسانههای معاند عامدانه سانسور کردند، این بود که:
شاهد ۱۳۹ مأموریت شناسایی خود را انجام داده بود.
دادهها منتقل شده بود.
و قطع ارتباط، پایان مأموریت تلقی میشود، نه شکست.
اینجا، «سقوط فیزیکی» هیچ ارزشی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، پیروزی اطلاعاتی و روانی است؛ جایی که طرف مقابل، پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، محاسباتش فرو میریزد.
دویچهوله، ایران اینترنشنال و صدای آمریکا، هرکدام با واژگانی مشابه وارد میدان شدند: «نیت تهاجمی»، «مانور غیرضروری»، «تهدید».
این هماهنگی زبانی، اتفاقی نیست؛ این عملیات مشترک روایتسازی است.
اما مشکل آنجاست که واقعیت، زیر بار این واژهها نرفت.
چرا افکار عمومی منطقه و حتی بخش قابل توجهی از کاربران جهانی، این رخداد را نه شکست ایران، بلکه نشانه جسارت و توانمندی پهپادی ایران تحلیل کردند؟
چون تصویر واقعی، از دل میدان بیرون آمد، نه از اتاقهای خبر.
آنچه رخ داد، نه ماجراجویی بود و نه تحریک؛ بلکه نمونهای دقیق از بازدارندگی فعال بود؛ همان راهبردی که در مکتب امامین انقلاب ریشه دارد:
– نه آغازگر جنگ
– نه منفعل در برابر تهدید
– و نه وابسته به هیاهوی رسانهای
جمهوری اسلامی ایران، با یک پرواز، به دشمن فهماند که دوران «بیپاسخ ماندن حضور ایران» پایان یافته است.
این حادثه، دو پیام روشن داشت:
به دوستان: ایران، ستون ثبات و عقلانیت در منطقه است.
به دشمنان: امنیت، بدون در نظر گرفتن ایران، توهم است.
آمریکا شلیک کرد تا بگوید «حاضرم»، اما جهان فهمید که او نگران است.
گاهی یک پهپاد، نه برای جنگ، بلکه برای تعریف دوباره قدرت پرواز میکند.
و گاهی، شلیک دشمن، نه پایان یک مأموریت، که آغاز یک افول است.
انتهای پیام/