هزینه یا سرمایه
یکی از چالشهای همیشگی مدیریت فرهنگی، نحوه مواجهه با بودجه و منابع مالی است؛ مسئلهای که در نگاه رهبر شهید، بیش از آنکه به میزان اعتبارات وابسته باشد، به چگونگی مدیریت منابع در عرصه فرهنگ، هنر و رسانه مربوط است.
یکی از چالشهای همیشگی مدیریت فرهنگی، نحوه مواجهه با بودجه و منابع مالی است؛ مسئلهای که در نگاه رهبر شهید، بیش از آنکه به میزان اعتبارات وابسته باشد، به چگونگی مدیریت منابع در عرصه فرهنگ، هنر و رسانه مربوط است.
به گزارش آشکار، علی محمدی در یادداشتی با عنوان «هزینه یا سرمایه» به تبیین بایدها و نبایدهای مدیریت مالی فعالیتهای فرهنگی، هنری و رسانهای از منظر رهبر شهید پرداخت.
در این سرمقاله، نسبت بودجه، اثرگذاری، خوداتکایی و نظارت در مدیریت منابع مالی حوزه فرهنگ، هنر و رسانه بر پایه یک الگوی متوازن بررسی میشود.
مسئله اصلی در حوزه فرهنگ، نه صرفاً میزان بودجه، بلکه کیفیت مدیریت منابع مالی و جهتدهی آن به فعالیتهای اثرگذار و ماندگار است.
یکی از چالشهای همیشگی مدیریت فرهنگی، نحوه مواجهه با بودجه و منابع مالی است. گاه تصور میشود افزایش اعتبارات، مشکلات فرهنگ را حل میکند و گاه نیز در تنگنای اقتصادی، نخستین گزینه برای صرفهجویی، کاهش بودجه فرهنگ است. در مقابل، گاهی نیز برای جلب توجه به یک موضوع فرهنگی، هزینههای سنگین صرف برنامههای مقطعی، تبلیغاتی و ویترینی میشود؛ در حالی که برآیند رهنمودهای رهبر شهید نشان میدهد مسئله اصلی، نه میزان بودجه، بلکه چگونگی مدیریت منابع مالی در عرصه فرهنگ، هنر و رسانه است.
در نگاه رهبر شهید، حمایت مالی از فرهنگ، یک ضرورت راهبردی است و بودجه فرهنگی نیز باید سرمایهگذاری برای ساختن این آینده باشد، نه صرفاً هزینهای برای اجرای برنامهها.زیرا فرهنگ زیربنای رشد و آینده جامعه محسوب میشود. با این حال، مشروعیت و کارآمدی این حمایت به میزان اثری بستگی دارد که بر جامعه بر جای میگذارد و در خدمت حل مسائل فرهنگی، تربیت سرمایه انسانی و تغییری در اندیشه و رفتار مخاطب و تولید آثار ماندگار قرار گیرند. ازاینرو نسبت به دیدگاه ایشان معیار سنجش موفقیت فعالیتهای فرهنگی، میزان اثرگذاری آنها بر مخاطب است، نه حجم هزینهها یا تعداد برنامههای اجراشده.
در این الگو، موفقیت فعالیت فرهنگی با میزان اثرگذاری آن بر مخاطب سنجیده میشود، نه با بزرگی بودجه یا تعدد برنامهها.
از نظر امام شهید انضباط و یا حمایت مالی به معنای کاهش و یا افزایش اعتبارات فرهنگی نیست، بلکه به معنای اولویتبندی صحیح منابع و هدایت آنها به سمت فعالیتهای اثرگذار، ماندگار و مسئلهمحور است و تاکید دارند که حمایت مالی نباید به وابستگی دائمی مجموعههای فرهنگی بینجامد، بلکه باید زمینه توانمندسازی، توسعه زیرساختها و حرکت تدریجی آنها به سوی خوداتکایی را فراهم کند.
اقتصاد در این نگاه، باید پشتیبان فرهنگ باشد؛ نه آنکه فرهنگ را به حاشیه برده و جای مأموریت اصلی آن را بگیرد.
در این چارچوب، میان فرهنگ و اقتصاد رابطهای دوسویه برقرار است. هرچه یک اثر فرهنگی از کیفیت و اثرگذاری بیشتری برخوردار باشد، اعتماد و اقبال مخاطبان نیز افزایش مییابد و این اقبال، زمینه درآمدزایی، توسعه فعالیتها و تولید آثار باکیفیتتر را فراهم میکند. بدینترتیب، اثرگذاری فرهنگی، اقبال مخاطب، درآمدزایی و خودگردانی حلقههای یک چرخه واحد هستند که یکدیگر را تقویت میکنند. البته درآمد زمانی ارزشمند است که نتیجه اثرگذاری باشد، نه جایگزین آن؛ ازاینرو مجموعههای فرهنگی نباید برای کسب درآمد، از ارزشها و مأموریت فرهنگی خود فاصله بگیرند، بلکه اقتصاد باید در خدمت فرهنگ باشد، نه فرهنگ در خدمت اقتصاد.
نظارت مستمر، ضامن جلوگیری از اتلاف منابع، وابستگی به بودجه عمومی و غلبه نگاه صرفاً اقتصادی بر مأموریتهای فرهنگی است.
پایداری این الگو، بدون نظارت و آسیبشناسی مستمر امکانپذیر نیست. از منظر رهبر شهید، نظارت باید در کنار اعتماد به فعالان فرهنگی، بر نحوه هزینهکرد منابع، میزان تحقق اهداف و آثار واقعی فعالیتها متمرکز باشد تا از اتلاف بیتالمال، وابستگی به بودجههای عمومی و غلبه نگاه صرفاً اقتصادی بر مأموریتهای فرهنگی جلوگیری شود.
حمایت هدفمند، اثرگذاری بهعنوان معیار تخصیص، خودگردانی بهمثابه نتیجه موفقیت و نظارت بهعنوان ضامن سلامت، چهار رکن این الگوی متوازن هستند.
برآیند این رهنمودها، الگویی متوازن برای مدیریت مالی فعالیتهای فرهنگی، هنری و رسانهای ترسیم میکند؛ الگویی که در آن حمایتها هدفمند است، اثرگذاری معیار تخصیص و ارزیابی منابع به شمار میآید، خودگردانی نتیجه موفقیت فرهنگی تلقی میشود و نظارت، ضامن سلامت و پایداری این چرخه است. در چنین نگاهی، بودجه فرهنگی نه هزینهای برای اداره مجموعهها، بلکه سرمایهای برای تولید فرهنگ، تربیت انسان و ساختن آینده جامعه است.
تحقق مدیریت مطلوب منابع مالی در فرهنگ، بدون همافزایی مدیران، سیاستگذاران و فعالان فرهنگی ممکن نخواهد بود.
بر این اساس، تحقق مدیریت مطلوب منابع مالی در حوزه فرهنگ، مستلزم ایفای دو مسئولیت مکمل است: از یک سو، مدیران و سیاستگذاران فرهنگی باید منابع را هدفمند، اثرمحور و مبتنی بر اولویتهای فرهنگی تخصیص دهند و از سوی دیگر، مجموعهها و فعالان فرهنگی نیز با ارتقای کیفیت، نوآوری و افزایش اثرگذاری، زمینه خوداتکایی و پایداری فعالیتهای فرهنگی را فراهم سازند. حاصل این همافزایی، شکلگیری چرخهای پایدار از اثرگذاری فرهنگی، اعتماد و اقبال مخاطبان، خودگردانی اقتصادی و در نهایت توسعه فرهنگی جامعه خواهد بود.
انتهای پیام/